...
بهار که آمد
گفتم می آیی
آنوقت من و تو تبسم نسیم و پرواز پرستوها
و باز زیر باران و حدیث مرغانی که در قفس ماندند
زیر باران و حدیث مرغانی که در قفس مردند
زیر باران و رگبار واژه های غم آلود
آسمان و ابرهای بغض آلود
دردی مشترک و حنجره ای مصلوب
بهار رفت و باز نیامدی
پاییز هم که بیاید همسفرش نخواهی بود
میدانم
حالا من و این بی تو بودن ها
من و آن خاطرات دور و این دلتنگی ها
و باز به انتظار
یادت بخیر
نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در یکشنبه سی ام بهمن 1384 ساعت 18:1 | لینک ثابت |
تاسوعا وعاشورای حسینی را در حالی پشت سر گذاشتیم که چند سالی است با آن چرا که به عنوان سنت برگراری چنین مراسم با عظمتی دیده و یا شینده بودیم فاصله گرفتیم .
نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 ساعت 17:28 | لینک ثابت |
سلامي چو بوي خوش آشنايی
جستار آغاز سلامی است به همه آنهايي که
اهل شعرند و شعور
اهل رازند و نياز
اهل سيرند و سلوک
اهل .....
و حرفها و کلماتی که بی هيچ آدابی وترتيبی دستاورد تاملاتی است در متن و حاشيه هنر، ادبيات و زندگی
چشم های ژرف انديش و مهربان را به همدلی می خوانم که همدلی از همزبانی خوشتر است
يا علي مدد
نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در سه شنبه هجدهم بهمن 1384 ساعت 15:2 | لینک ثابت |

