|
در اين جشنواره كه از ۲۵ اسفندماه در اين شهر بندرى فرانسه آغاز به كار مى كند گروه سه نفره ايرانى به خوانندگى عليرضا قربانى قطعات قديمى ايرانى را اجرا خواهندكرد.
اين گروه كه در اروپا كنسرتهاى متعددى را در سالهاى گذشته اجرا كرده است همراه با ۲۹ گروه ديگر به عنوان گروههاى منتخب در جشنواره به اجراى برنامه خواهندپرداخت.
برگزاركنندگان اين جشنواره كه اين دوره را به موسيقى محلى كشورهاى مختلف اختصاص داده اند، ۳۰ گروه را ازميان ۵۰۰ گروه ديگر كه اجراى كنسرت داشته اند و يا آلبوم در بازارجهانى عرضه كردند انتخاب كرده است. در جشنواره جهانى موسيقى مارسى بازار موسيقى نيز برپاخواهدشد.
|
قربانى تاكنون سه آلبوم در اروپا منتشركرده است و پس ازاجرا در اين جشنواره قصددارد انتشار چهارمين آلبوم خود را در اروپا منتشر كند.جشنواره جهانى موسيقى مارسى ۲۰۰۶ با تمركز موسيقى محلى كشورهاى جهان هرچند سال بنابر برنامه و طراحى برگزاركنندگان برگزارمى شود.
یکی تن را و دیگری تمامی تعلقات دینوی را
هر دو می خرند:
یکی دینا را و دیگری آخرت را
هر دو نزدیکند :
یکی به خدا و دیگری به شیطان
هر دو گریزانند :
یکی به خاطر شرم و دیگری ....
هر دو درآمد اقتصادی دارند :
یکی حلال و دیگری حرام
هر دو ........
براستی دیگر چه باید گفت ؟؟؟
گفت و گو با زن مرده شور در بهشت زهرای تهران
از ميان كاج هاى بلند و سر به فلك كشيده كه رد مى شوى، جاى پاى هيچ موجودى را نمى شود پيداكرد. اينجا محبت ها مى آيند و با رفتن آن عزيز در بستر تنهايى، تنها به خاطره ای كوتاه و بلند زنده مى شوند. غصه ها اما اينجا ماندگارترند. غصه هاى زنانى كه براى آخرين بار روى به كسانى مى كنند كه ديگران از آنان وحشت دارند.
وحشت در نگاه اين زنان درد كشيده شايد از ما است. خاطراتشان تلخ و عشق هايشان واقعى...دلم چه زود براى آن زن تنگ مى شود. همان زنى كه دست هايش را از من پنهان كرده است، دستانى كه به گمان او ۱۴ سال به جرم شستن اجساد بايد پنهان شود. انگشتان باريكى كه هزاران چين و چروك را از خط هاى ننوشته زندگى بر خود ثبت كرده اند...خيلى با هم حرف مى زنيم، آنقدر كه بالاخره دستانش را از زير چادر سياه بيرون مى آورد. به انگشتان لاغر و تكيده اش نگاه مى كنم، اشك هايى كه در چشمانش حلقه زده و جمله اى كه مى گويد و مى رود، اما مرا تا روزها، ماه ها و شايد تا وقتى كه بار ديگر دستان او به من برسد و براى رفتن آماده ام كند، به خود مشغول مى كند.- اينجا هيچ خاطره شيرينى نيست، بهترين خاطره شيرين من صحبت با شماست! از بهشت زهرا بيرون مى زنم و به درختان كاج و زنان مرده شور فكر مى كنم. آنهايى كه در انتهاى جاده زندگى ايستاده اند، جايى كه درختان گنجشك ندارند، تنها آنها هستند و دستانى خسته و نگاهى به غم نشسته و بغضى كه گاه مى تركد و ما را تا انتهاى آن مسير؛ «مرگ» مى برد. واژه اى كه از شنيدنش هم می ترسيم، هر روز توسط آنان لمس مى شود و پناه بى پناهى شان مى شود.خودش را طورى در چادر سياه رنگى كه به سر دارد پيچيده كه احساس مى كنم از من فرار مى كند. زنى است چاق و هيكلى، كنارم مى نشيند با چند صندلى فاصله. نگاهش مى كنم. لبخندى مى زنم و صندلى كنارى ام را نشانش مى دهم.
چند سال دارى؟۴۸ سال.
چند سال است اينجا كار مى كنى؟۱۴ - ۱۳ سال.
چى شد آمدى اينجا كار كنى؟نياز مالى. چهار تا بچه دارم.
شوهر ندارى؟چرا، بيكار است.
چطورى با كار در اينجا آشنا شدى؟شنيده بودم اينجا «مرده شور» مى خواهند. چند بارى آمدم و از پشت شيشه به كار زنان مرده شور نگاه كردم و بعد هم وارد اين كار شدم.
نمى ترسيدى؟من كلاً آدم خيلى ترسويى بودم، وقتى وارد اين كار شدم سى و دو، سه سال بيشتر نداشتم. من حتى از تاريكى و سايه هم مى ترسيدم. روزهاى اول حال خاصى به من دست مى داد. چطور مى شدى؟ فكر مى كردم كه الان مرده زنده مى شود. بعد چكار مى كردى؟هيچى. اصلاً مرده نمى شستم. خلعت مى بريدم. سعى مى كردم كه اصلاً به جنازه ها نگاه نكنم.
چقدر طول كشيد تا بتوانى جنازه بشويى؟۷ - ۸ ماهى طول كشيد.
مجبور شدى؟نه! اينجا هر كس كه جديد مى آيد تا خودش نگويد كه مى تواند مرده بشويد، كسی اجبارش نمى كند. من هم بعد از آن چند ماه خودم گفتم مى توانم مرده بشويم.
اولين كسی كه شستى را يادت مى آيد، چند ساله بود؟نه! يادم نيست. آن موقع سعى مى كردم نگاهش نكنم.
شوهرت با اين كار تو مخالفت نمى كند؟نه، مى گويد برو سر كار.
چند ساعت در روز بايد كار كنى؟۸ ساعت.
در اين مدت چند مرده مى شويى؟تقريباً روزى ۷۰ - ۶۰ مرده داريم. من روزى ۱۶ - ۱۵ مرده مى شويم.
چند نفريد؟۴ سنگ و روى هر سنگ ۴ نفر كار مى كنند. يكى مرده را مى شويد، يكى آب مى ريزد، يكى خلعت مى اندازد و يكى آنجا را تميز مى كند.
تو چه كار مى كنى؟من خلعت مى اندازم.
كدام مرگ به نظر تو تلخ تر است؟مرگ جوان ها و تصادفى ها. مرگ بچه ها هم خيلى تلخ است. دلم خيلى براى آنها مى سوزد.
تا حالا شده خواب مرده هايى را كه شستى، ببينى؟نه، ولى خواب زياد مى بينم كه دارم مرده می شويم.
تا حالا در خواب با مرده اى كه شسته اى، حرف زده اى؟نه! اصلاً به خوابم نمی آيند.
اوايل كارت چه خواب هايى مى ديدى؟كابوس مى ديدم. نمى ترسيدى؟ حالا ديگر نمی ترسم. وقتى بيدار مى شوم انگار يك خواب معمولى ديده ام. آن اوايل از خواب، سايه و تاريكى مى ترسيدم، ولى حالا ديگر از هيچ چيز نمى ترسم.
تا حالا شده يكى از عزيزانت را كه مرده، خودت بشويى؟ من در اين مدت شاهد مرگ عزيزانم نبوده ام، ولى اگر روزی اتفاق بيفتد، نمى توانم عزيزانم را بشويم. چرا؟ برايم ناراحت كننده است، اعصابم به هم مى ريزد.
بچه هايت مى دانند كه اينجا چه كار مى كنى؟بله مى دانند. فاميل و همسايه ها چه؟مى دانند. چه واكنشى دارند؟واكنش خوبى ندارند. چطور برخورد مى كنند؟ سرد برخورد می كنند. مرا دست كم مى گيرند. در اين مواقع چه مى كنى؟در جمع و ميهمانى ها نرفته ام. خودم را كنار مى كشم. ۱۴ سال است به مجالس عروسى پا نگذاشته ام. فقط عروسى دخترم رفته ام.
بچه هايت ازدواج كرده اند؟فقط دخترم.
دخترت براى ازدواج مشكلى نداشت؟نه، براى اينكه كسى از خانواده شوهرش نمى داند.
دوست داشتى شغل ديگرى داشته باشى؟نه! من اينجا را دوست دارم.
مگر اينجا چه چيزى به تو مى دهد؟ اينجا چه چيزى دارد كه برايت جذاب است؟ اينجا از نظر ايمان و نزديك شدن به خدا خيلى خوب است. اينجا حمام آخرت است. يك روزى هم بالاخره نوبت من مى شود.
تا حالا همكارانت را شسته اى؟يكى از آنها چند وقت پيش فوت كرد و من خودم او را شستم. حتماً در شستن او بيشتر دقت كردى و بهتر او را شستى؟نه، برايم فرقى نمى كرد. او را هم مثل ديگران شستم.
مرده ها با هم فرقى هم دارند؟ از چهره شان مى شود فهميد چطور آدم هايى هستند؟بعضى ها صورتشان خيلی نورانى است و من فكر مى كنم حتماً آدم خوبى بوده كه اينقدر نورانى است. بعضى ها هم خيلى خوشرو هستند.
اگر كسى كه نمى داند تو شغلت چيست و بميرد و اطرافيانت او را بياورند، چكار مى كنى؟ناراحت مى شوم. خودت را پنهان مى كنى؟نه! ولى از اينكه متوجه شده اند ناراحت مى شوم.
هيچ وقت شده با شوهرت دعوايت شود و او به خاطر كارت تو را سرزنش كند؟آره، يك بار با من دعوا كرد و به بچه ها گفت مادرتان مرده شور است. از اين حرف ناراحت شدم و گفتم به بچه هايت بگو مادرتان زحمتكش است.
از كلمه مرده شور بدت مى آيد؟نه بدم نمى آيد، ولى براى مردم جا نيفتاده است. آنها شغل ما را پست ترين شغل مى دانند. براى مردم هنوز كار ما جا نيفتاده است، ولى براى خودم ديگر عادى شده است.
كدام مرگ خيلى سخت است؟مرگ مادر.
كدام مرگ خيلى با گريه و ناراحتى و بى تابی همراه است؟ مرگ فرزند.
كدام مرگ عادى است؟مرگ مادر شوهر! جدى مى گويى؟بله! واقعيت را بايد گفت. در اين مورد خاطره اى هم دارى؟عروسى آمده بود كه ما در حال شستن مادرشوهرش بوديم. او مى خنديد و در دلش انگار پسته مى شكست. به او گفتم: نخند، از اينجا برو بيرون. يك روز هم نوبت خودت مى شود.
خودت مادرشوهر دارى؟نه! من وقتى ازدواج كردم، مادرشوهر نداشتم.
مرده ها ترسناك ترند يا زنده ها؟زنده ها. مرده كه جانى ندارد تا خطرى داشته باشد. اين زنده است كه هر كارى مى كند.
اگر شب ناچار باشى ميان مرده ها بخوابى، نمى ترسى؟نه! حتى اگر صد تا جنازه هم باشد وحشت نمى كنم.
زيباترين گل به نظرت چيست؟هيچ گلى مثل فرزند زيبا نيست.
بزرگترين غصه هر كسى به نظرت چيست؟داشتن اولاد بد.
چه غذايى را دوست دارى؟فسنجان.
چه غذايى را خوشمزه مى پزى؟۱۴ سال است ديگر غذا نمى پزم.چرا؟فكر مى كنم هيچ كس دوست ندارد از دست كسى كه مرده مى شويد، غذا بخورد. وقتى دامادم به خانه ام مى آيد و دخترم مى گويد مامان برايت اين غذا را پخته، دعوايش مى كنم شايد دامادم دلش نكشد از دست پخت يك مرده شور بخورد.چرا اين طورى فكر مى كنى؟ مگر كسى به تو در اين مورد حرفى زده است؟نه كسى حرفى نزده، ولى طرز رفتارها اين را نشان داده است.
فكر نمى كنى خيلى حساس شده اى؟نمى دانم. دخترم هم مى گويد حساس شده ام.
از وقتى اين كار را مى كنى اخلاقت عوض نشده است؟چرا عوض شده ام. رفتارم عوض شده است. كمتر رفت و آمد مى كنم. خودم را از همه كنار مى كشم.از اينكه مى بينم زن ها دورهم مى نشينند و حرف ديگران را مى زنند، خوشم نمى آيد.
به نظر تو چه فرقى بين كار تو با كسى است كه در مثلاً آسايشگاه زندگى مى كند؟فرق در مرگ و زندگى است.
مرگ يعنى چه؟مرگ مثل خواب است. هر كس خوب باشد، برايش آسان است و اگر اعمال كسى بد باشد، سخت جان مى دهد.
چه تعريفى از زندگى دارى؟... (سكوت)
چه آرزويى دارى؟خوشبختى بچه هايم.
چند سال بايد كار كنيد تا بازنشسته شويد؟به ۵۵ سالگى كه برسيم، بازنشست مى شويم.
شغل شما جزو مشاغل سخت و زيان آور است؟بله! كار ما سنگين است.
تو بايد ۷ سال ديگر كار كنى تا بازنشسته شوى؟عمر من اينقدر نخواهد بود.
زندگى يعنى چه؟رفتار خوب كردن!
مى دانى تا حالا چند مرده شسته اى؟نه نشمرده ام. اين كار برايم جالب نبود.
كار تو روى اشتهايت موقع ناهار تأثير ندارد؟نه!
بيشترين حرفى كه با همكارانت مى زنى در چه موردى است؟خودمان يا مرده اى خاص!
بيشترين جمله اى كه از همراهان مرده اى مى شنوى؟خوب بود. حيف، جوان بود و ...
شش دخترى كه در درياچه پارك شهر غرق شده بودند را شما شستيد؟بله. خيلى ناراحت شدم. من هم بچه دارم. خواهر و برادر دارم. خيلى دلم سوخت. مگر مى شود ناراحت نشد.
كدام مرگ در ذهن تو مانده و يادت مى آيد؟ يك بچه ۶-۵ ساله بود. به خاطر ناراحتى قلبى مرده بود. تنها بچه خانواده بود. خيلى به دل مى نشست.يك مورد هم مربوط به پيرزنى بود. آنقدر نورانى بود كه چهار بار او را شستم. اين قضيه مربوط به ۸-۷ سال پيش است، ولى هنوز يادم مانده است.
چقدر تعطيلى داريد؟كار ما تعطيلى ندارد. گاهى مرخصى مى گيريم و گاهى هم به ما استراحت مى دهند.
چند نفريد؟۱۶ نفر.
جوان ترين تان چند ساله است؟۳۰ ساله. و باسابقه ترين؟ تازگی خانمى بازنشسته شد كه ۲۶ سال سابقه كار داشت.
تلخ ترين خاطره ات؟حدود ۲۰ دختر بودند. مينى بوس شان در ولنجك تصادف كرده بود. همه شان دانش آموز و نوجوان بودند. فكر كنم ۹ سال پيش بود. مرگ شان به عنوان تلخ ترين خاطره ام شده است.
خاطره شيرينى هم دارى؟اينجا شيرينى نيست. پيام مرگ شيرين نيست. در زندگى ات چه؟بهترين خاطره من صحبت با شماست.
دوست داشتى پرنده باشى و از اينجا پر مى كشيدى؟كسى كه دلش پر از غم است هر جا كه برود همان است. چه پرنده باشد و چه ...غم تو چيست؟زياد است (اشك صورتش را خيس مى كند. بلند مى شود كه برود.)
اسمت را به من نگفتى؟هر اسمى دوست داشتى بنويس و مرا با آن صدا كن.
مصاحبه با دو روسپی
به دلیل حفظ هویت مصاحبه شوندگان، از حروف "م" و "ش" به جای اسم آنها استفاده شده که هیچگونه رابطه ای بین این حروف و اسم واقعی آنها وجود نداره .
اصلا چرا دوبی را انتخاب کردین؟
م. من به خاطر آزادی اینجا را انتخاب کردم
آزادی در چی؟
م. در همه چی
چند وقته اینجایی؟
م. الان یک ساله.
شما چی شد که تصمیم گرفتین بیایید اینجا؟
ش. من هم به خاطر نداشتن آزادی.
شما ها چند سالتونه؟
م. ۲۲ سال
ش. ۲۶ سال
چه چیزی باعث شد که به قول خودتون وارد این کار شدین؟
ش. پولش خوب بود.
میتونم بپرسم چقدره؟
ش. این رو دیگه نپرس!
م. بستگی داره. بین ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ درهم برای تمام شب. من خودم عربها را ترجیح می دم چون از لحاظ مالی این پولی براشون به حساب نمياد ولی برای ایرانیهایی که از ایران ميان به دلیل اینکه پول ایران را تبدیل می کنند. براشون این پول زیاده و اعصاب خرد می کنن .
چه جوری وارد این کار شدین؟ یعنی وارد دوبی که شدین چيکار کردین، کجا رفتین؟
م. معمولا اینجا یکسری اشخاص هستنن که برای هرکسی که تصمیم داره کار کنه مشتری پیدا می کننن. من خودم خیلی از پدر و مادرها را دیدم که از ایران به اینجا ميان و دخترهاشون رو به دست این افراد می سپارند. اول باور کردنش برام خیلی سخت بود.
ش. امروز یک موردی بود که خانواده ای دختر ۱۴ ساله شون رو آورده بودن.
معمولا این افراد چه درصدی از پول را برای خودشون بر می دارن؟
م. بستگی داره ولی به صورت کلی اگر در منزل اون فرد زندگی کنی نصف درآمد ولی اگر خود شخص منزل داشته باشه تا بیست و پنج درصد.
گفتین بعضی از خانواده ها دخترهاشون رو وارد این کار می کنن حالا اگر خود دختر نخواد چی میشه؟
ش. هیچی، خانواده ها اجبار می کنن.
در مورد شماها چی؟ اجبار خانواده بود؟
م. نه من از ایران خسته شده بودم و برای گذران زندگی به اینجا اومدم . خانواده خوبی دارم و اونها فکر می کنن که من اینجا در آژانس هواپیمایی کار می کنم.
ش. خانواده من هم نمی دونن که من اینجا چيکار می کنم.
ولی شماها چه جوری تونستین با ارزشهای قوی که در ذهن همه ما ها وجود داره کنار بیایین و وارد این کار بشين.
ش. من مشکلی نداشتم کنار اومدم.
تا حالا با آدمهایی که ارتباط داشتین به مشکلی برخورد کردین؟
م. نه عربها خوب هستنن و اذیت نمی کننن ولی ایرانیها فکر می کنن که طرف را کاملا برای خودشون خریدند و میگن هرکاری ما میگیم باید انجام بدین.
تا به حال اتفاق افتاده که مقاومت کنین و قبول نکنین؟
ش. آره و دعوا میشه اگر هم دعوا بشه به ضرر زن تموم میشه.
ایرانیهایی که ميان اینجا چه جور تیپهایی هستن؟
ش. همه جورش ميان.
جوونها هم ميان؟
م. آره ولی از اونها پول نمی گیریم. باهاشون دوست می شیم.
معمولا اینجا دخترهای ایرانی کجا جمع میشن؟
ش. در دیسکو ها.
خوب بعدش چی میشه؟
م. می ریم می رقصیم بعدش میان جلو میگن اینقدر می دیم و امشب را با هم باشیم.
کسی اذیت نمی کنه؟
م. اینجا تا شاکی نداشته باشی کسی اذیتت نمی کنه. هر کاری خواستی بکن و کسی را اذیت نکن
نگرانیهاتون در این کار چی هست؟
م. هر باری که میریم برنامه بعدش دلمون می گيره که چرا من این کار را می کنم.
ش. کسی که وارد این کار میشه راحت نیست. کسی برای تفریح وارد این کار نمی شه. از روی نیاز اقتصادیه که وارد این کار میشن.
شده به این فکر کنین اگر عاشق کسی بشین چه اتفاقی می افته؟
م. من خودم در جایی ازدواج می کنم که کسی من را نشناسه.
فکر می کنید آینده چی میشه؟
ش. نمی دونم. به آینده فکر نمی کنم.
م. من چون در زندگی خیلی اذیت شدم دیگه هدف خاصی ندارم اومدم اینجا و دارم زندگی ام را می کنم.







