تبليغاتX
جستار
 

29
Previous Next

نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 ساعت 11:55 | لینک ثابت |

  اشاره: این مطلب را یکی از دوستان برام میل کرده اند. من هم بی هیچ جرح و تعدیلی  می زارم تو وبلاگ

 دوست گرامی جناب آقای نوروزی! جوابیه شما رو به آقای حمیدیان خوندم جالب بود ولی شاید کمی غیر واقعی و حتی خیال پردازانه!

البته کاملا واضح نبود که موافق هستید یا مطلبتون کنایه آمیزه ؟ به هر حال فکر می کنم اگر کنایه آمیز بود نیازی به ارائه آمار نبود به هر حال اگر دچار سو تفاهمی شدم قبلا عذر می خواهم اما برای کسانی که شاید این گونه فکر می کنند می نویسم:

اهمیت کتاب و روزنامه و نشریات مختلف برای آگاهی به مردم بر کسی پوشیده نیست و با عرض معذرت گفته های شما کلیشه هایی هستند که همشون توضیح واضحات رو می دهند.

آخه تو کشوری که روزنامه نگارش اهمیتی نداره (توجه کنید روزنامه نگار اگر یادمون رفته کسی است که حیات روزنامه به فعالیت و قلم اون بستگی داره) و برای ثبات کاری و بیمه اون کسی هیچ اهمیتی قائل نیست و اصولا فکر می کنم توی رده بندی شغلی کم رنگ ترین شاغلان به لحاظ تسهیلات و امنیت کاری هستند تیراژ روزنامه که دیگه جای خود رو داره!

می خواهم از شما بپرسم روزنامه سفید هم ارزش خوندن و توجه داره یا نه؟ اگر کسی نباشه که دیگه تو این رشته فعالیت کنه و در همین شرایط محدود هم قلمی بزنه روزنامه ای می مونه که تیراژش باعث سر افرازی کسی بشه؟

وقتی روزنامه نگارها اینجا از فردای خودشون خبر ندارند و حتی تو همین محل کار مشترکمون همه از نا امنی شرایط کار به فکر شغل آزاد و رستوران و سکه خریدن و انواع و اقسام مشاغل می گردند و به شراکت با هم فکر می کنند به چه چیز باید پیش در و همسایه سرافراز بود و اصلا اهمیتی داره؟

این رو بگم که با ادامه روند فعلی و بیکار شدن ساده و بدون دلیل خبرنگارا و همکارهامون که به دلیل **نداشتن بیمه و تعلق نگرفتن هیچ حق و حقوقی** هر روزه صورت میگیره به زودی دیگه روزنامه و نشریه ای باقی نمی مونه که باعث مباهات کسی بشه!

گفته های شما در شرایطی که کسانی مثل ما دورو ورتون و به این فاصله کم نبود شاید کمی گوش نواز تر و دشمن کور کن تر بود و لی الان ؟

قدرت قلم رو می بینید یه نقد اجتماعی از زبان یک همکار می تونه تونوشته شما قبحش از بین بره و  ایده آل و میهن پرستانه به نظر بیاد و تو نوشته من یه واقعیت تلخ و تند که شاید چشمامون رو به روش بستیم  

قضاوتش با شما و دیگر همکاران !

 

 

نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 ساعت 10:40 | لینک ثابت |
http://www.narvaan.blogsky.com/

اين مطلب را از وبلاگ دوست خوبم جناب حميديان خواندم و حيفم آمد تا پاسخ آن را در وبلاگم ندهم .

هفته نامه آتیه روزنامه می شود

سلام .

شنیدم که سازمان تامین  اجتماعی قراره هفته نامه آتیه را از خرداد ماه امسال به روزنامه تبدیل کنه و از قرار معلوم هم برای سال اول آن یک میلیارد تومان اعتبار اختصاص داده !

راستش را بخواهید برای من که الان نزدیک به ۴ ساله در مطبوعات مشغول به کار هستم شنیدن این موضوع خیلی ناراحت کننده بود چون بعد از ۴ سال هنوز نتونستم بیمه بشم آن وقت سازمان فخیمه تامین اجتماعی یک میلیارد تومان(  خواهش می کنم یک بار دیگه همین کلمه را مرور کنید) را به نشریه ای اختصاص می دهد که معلوم نیست قراره چه گرهی از کار بیمه شدگان و بیمه نشدگان باز کنه .

البته یادتون نره که براساس قانون برنامه چهارم نباید تا پایان این برنامه ۵ ساله که ما الان در سال دوم آن هستیم حتی یک نفر بیمه نشده تامین اجتماعی در کشور باقی مانده باشه.

جالبتر آنکه شب قبل ( منظورم شب جمعه است ) یکی از مسئولان محترم این سازمان گفت که آمار نشان می دهد ما از نظر کمی همه اقشار جامعه را زیر پوشش انواع بیمه داریم .

احتمالا ایشان بیمه شخص ثالث اتومبیل و بیمه بدنه را هم جزو بیمه افراد در نظر گرفته اند.!!

و اما پاسخ :

همه­ي ما در دوران تحصيل لااقل براي يكبار هم كه شده در زنگ انشاء با اين پرسش روبرو شديم كه‌: علم بهتر است يا ثروت ؟ آن روزها را من به ياد ندارم كه كداميك را بر ديگري مقدم دانستم ، واقعيت اين است هنوز هم نمي دانم كه بالاخره علم بهتر است يا ثروت و اكنون هم معلق بين اين هردوام و به هيچ كدامشان نرسيدم !اما صرف نظراز علم و ثروت غذاي روح مهم است يا غذاي جسم؟ جناب حميديان گله مند شدن كه چرا سازمان تامين اجتماعي مي خواهد نشريه " آتيه " را به روزنامه تبديل كند ، ظاهرا" ايشان هنوز اهميت غذاي روح را نمي دانند و نمي دانند كه سرانه مطالعه در كشور ما به ضرب و زور به دقيقه مي رسد و تيراژ كتاب از 3 هزار جلد در كشور70 ميليوني فراتر نمي رود . انتشار روزنامه اگر هيچ حسني نداشته باشد لااقل اين حسن را دارد كه چند نفري از آدم هاي هم صنف شما (خبرنگار) به كار مشغول مي شوند كه بيكاري عامل همه­ِِ ي بزه كاري هاست !! و حسن ديگر آن اينكه عنواني به عنوان هاي نشريات كشور اضافه مي شود و همين امر سبب مي شود ما جلوي در وهمسايه و يونسكو وديگرسازمان هاي بين المللي سرافكنده و شرمسار نباشيم ! ورود " آتيه " را به فال نيك ميگريم و به احترامش كلاه از سر بر مي داريم و منتظر مي مانيم تا انشاء اله به زودي شاهد روزنامه ارگان    بهشت زهرا باشيم كه جاي آن در ميان روزنامه هاي صدا و سيما ، شهرداري ، تامين اجتماعي و ... خالي است !! ََ

 

نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 ساعت 10:51 | لینک ثابت |

   Spring spirit

بساط سبزه لگد کوب شد به پای نشاط

زبسکه عارف و عامی به رقص بنشستند

دوستی دارم که با او رفقاقتی دیرینه دارم . او مثل همه آدم های پیرامونی ما برای خودش آدابی دارد . ازجمله آداب او پختن غذا در دوران تجردی مان بود . حال و حوصله ی مثال زدنی و دستپختی بغایت خوشمزه !      ساعت ها وقت صرف آماده سازی و پختن غذامی کرد و ما در چشم بر هم زدنی تناول می کردیم .حالا می ماند خرواری ظرف و ظروف نشسته که معمولا" من جورشستن آنرا می کشیدم. آن هم در مدتی طولانی .... والخ

این مقدمه را گفتم تا پیرامون سیزده بدر مطلبی بگویم . در تمام 364 روز از سال کارگران پارک های شهرمان مشغول رتق و فتق امور گل و گیاه و سبزه اند ، هیچکس اجازه ورود ، نشستن و یا بازی کردن در چمن ها را ندارد و مردم  صرفا" مجازند بر روی نیمکت های تعبیه شده در پارک بنشیند . کوچکترین خطایی با دمیدن سوت نگهبان همراه می شود و متخلفین چاره ای جز خروج از چمن را ندارند . اما در روز  سیزدهم فروردین که از قضا روز طبیعتش نام نهادند ظرف چند ساعت همه ی طبیعت لگد مال می شود و زحمتی که در 364 روز کشیده شده است در یک روز به باد می رود .از گره زدن سبزه توسط دختران دم بخت ، تا آشغال ریختن و هزار مصیبت دیگر . آیا به نظر شما بهتر نیست لااقل عنوان روز طبیعت را از 13 بدر برداریم تا بیش از این خود را مسخره ی عام و خاص نکنیم  ؟ 

نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 ساعت 12:55 | لینک ثابت |
من مثل سردبیر محترم همشهری جوان که البته مدیر کل روابط عمومی یکی از وزارتخانه هاست  چیزی از بهار نمی دانم فقط می دانم تهران در چینن روزهایی که مردم عیدش می خوانند خیلی خلوت است  و عبور و مرور بحمداله زوج و فرد نیست . در فیش حقوقی مان نیز ۱۷۵ هزار تومان بیشتر از ماههای گذشته واریز کرده بودند و به همین خاطر  هر جا هم که سرک کشیدم ، از بقال محل گرفته  تا مرده شور بهشت زهرا که از قضامقدمات سفر  یکی از آشنایان ما را به آن دیار فراهم میکرد از من طلب عیدی کردند . و من تازه فلسفه  ی پرداخت صد و هفتاد و پنج هزار تومان را فهمیدم اما مانده بودم که این مبلغ را چگونه بین رفتگر محله ، معلم مدرسه و مهد کودک ، شورای اولیاء و مربیان ، پمپ بنزین ، کارگران خدماتی ، آبدارچی اداره ،فروشندگان انواع و اقسام کالا ها( ۳۰ مورد ) و.... تقسیم کنم . باز خدا را شکر که پرداخت عیدی به حضراتی که به عنوان عید دیدنی به خانه ی ما می آیند از حساب صندوق ذخیره ی ارزی است !!!!!

 
 

 
نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در یکشنبه ششم فروردین 1385 ساعت 14:8 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar