تبليغاتX
جستار

 مدینه  - دوشنبه 5/6/80

 

امروز توفیق آن را یافتم تا نماز جماعت صبح را در حرم مطهر نبوی بخوانم. اذان صبح بود که معینی مرا از خواب بیدا کرد، علی رغم آنکه شب گذشته به اندازه ی کافی قمپز آمدم هر ساعتی که اراده کنم بیدار می شوم و هیچ نیازی به ساعت ندارم، اما این معینی بود که مرا از خواب بیدار کرد. والخ...

پس از اقامه ی نماز صبح به همراه معینی به قبرستان "بقیع" رفتیم. خانم ها اجازه دخول ندارند. مردان هم از فاصله ی چند متری قبور ائمه(ع) به زیارت می پردازند، بقیع غربت عجیبی دارد. احساس این غربت سروپای وجودم را گرفته است.... چرا قبور امامان بزرگواری چون امام حسن مجتبی(ع)، امام جعفر صادق(ع)، امام سجاد(ع) و امام محمد باقر (ع) باید چنین مظلومانه و بدون هیچ گنبد و بارگاهی باشد؟ می گویند پس از استیلای وهابیون به چنین شکلی درآمده است.

در قبرستان بقیع غیر از چهار امام بزرگواری که ذکرشان رفت، دختران پیامبر، همسران پیامبر، فرزندان پیامبر، مادر حضرت ابوالفضل (ع)، عمه های پیامبر و تعدادی از شهدای احد که پس از جنگ جنازه های آنان را به مدینه منتقل کرده اند و یا کسانیکه در جنگ احد مجروح و در مدینه به شهادت رسیده اند آرمیده اند، مالک پیشقراول فرقه مالکی و عقیل بن ابی طالب برادر حضرت امیر (ع) که به اباشهدا معروف است ، عبداله بن جعفر طیار همسر حضرت زینب (س) که پیامبر وی را بسیار دوست و گرامی می داشت. عباس عموی پیامبر و عثمان به دو روایت شیعه و سنی. شیعه: عثمان بن مظعون ، و اهل سنت عثمان بن عفان ، فاطمه بنت اسد، که این یکی هم از قول جماعت اهل سنت است که ظاهراً سند معتبری ندارد و دست آخر مدفن اسماعیل فرزند امام جعفر صادق ( ع)که فرقه اسماعیله از پیروان اویند ، همگی در بقیع دفن شده اند. شکل عمومی قبرستان بقیع بسیار ساده و قبور مردگان بی نام و نشان است ، بدون هیچ سنگی و اسم و رسمی!!!

در گوشه ای از بقیع چند نفری از بچه های کاروان زمزمه یاحسین سردادند، من و معینی لحظاتی را با آنان همراهی کردیم حال و هوای دوران جبهه را زنده کرده بودند،... بگذریم.

حضور کودکان و نوجوانان عرب در نماز های جماعت بسیار چشمگیر است. شکل و شمایل مردم عرب شبیه آن چیزی است که در فیلم امام علی (ع) دیده ایم. معاویه، ابوموسی اشعری، طلحه، زبیر و ... را به وفور می توان دید . زیارت امروز حرم مطهر نبوی حال و هوایی دیگر داشت. پس از انجام فریضه ی نماز ظهر به همراه معینی در محل بین مرقد و منبر پیامبر (ص) که می گویند نماز در آنجا ثواب بسیار دارد رفتیم و به محض خالی شدن جایی برای نشستن به سرعت به نماز ایستادیم. چه نمازهایی که سفارش شده بود و چه نمازی که ثواب آن برای مادر بود.

در حرم همکار اداری ام آقای عباسیان را دیدم و دقایقی را به اختلاط گذراندیم.             آنچه در حرم نبوی ذکرش خالی از لطف نیست :

ستون توبه- نقل است یکی از سربازان پیامبر(ص) اسرار نظامی را فاش ساخت و سپس خود را به ستونی بست که بعدها توبه اش نامیدند تا پیامبر او را ببخشاید.

ستون حرث(نگهبانی) ستونی که حضرت امیر برای حفاظت از جان پیامبر کنار آن مستقر می شد و یا مکانی که افراد برای دیدار با رسول اکرم (ص) خود را خوشبو و معطر می ساختند.

بیت فاطمه(س) و دربی که محل ورود و خروج حضرت  بود و قفلی قدیمی که برروی آن حدیثی نوشته شده است . یاد دکتر هاشمیان افتادم که می گفت هرگاه به آن قفل چشمتان افتاد یادم کنید. نماز مغرب و عشاء را در جوار بیت بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س) اقامه کردیم و باز هم دعا برای همه آنانی که ملتمس دعا بودند. امروز عصر به همت بعثه ی رهبری مراسمی به مناسبت هشتمین شب شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) برگزار شد که مداحی حاج داوود اسماعیلی بسیار به دلم نشست والحق خوب خواند.

در هتل معینی چشمه ای از تقلب هایش را گفت و از من خواست به کسی نگویم، اما من زیربار نرفتم. گفتم لااقل به دو نفر از بچه ها (اصفهانی و ملک لو) خواهم گفت. او تقلب های منحصر به فردی دارد، می گوید در کلاس معارف با آقای حبیبی که روزگاری نماینده مجلس بود از ابتدا تا انتهای ترم با دانشجو جماعت که سرش بوی قرمه سبزی می داد به کل کل پرداخت تا آنها را به راه راست هدایت کند !! اما نشد که نشد! برای همین بسیاری از بچه ها یا نمرات پائینی گرفته بودند و یا درس را افتادن. اما معینی با نمره ی خوبی معارف را پاس کرد. می گوید در برگه امتحانی برای حبیبی انشاء مفصلی نوشتم و گفتم که من در کلاس شما و با راهنمایی شما راه رستگاری را آموختم و بسیار دگرگون شدم  ،  برای همین بالاترین نمره کلاس را گرفتم. امشب حسابی خندیدیم.

آخر شب هم فاطمه تلفن کرد و گفت که آش پشت پا داده است و تعجب همسایه ها که بی سر و صدا به مکه آمدم.

یا علی مدد

 

نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 ساعت 16:1 | لینک ثابت |
 

005124.jpg
۲۵ اردیبهشت روز بزرگداشت حماسه سرای بزرگ شیعی " حکیم ابوالقاسم فردوسی " است ! برای همه ی آنهایی که دوستدار موسیقی اند ! برای همه ی آنهایی که در انتظار شیندن اثری متفاوت هستند ! برای همه ی آنهایی که دلبسته ی میهن خویش و بزرگان اویند ! برای همه ی آنهایی که .... شیندن اثر زیبای " از خشت و خاک " علیرضا قربانی را واجب می دانم . کاری از گروه موسیقی ایل با موسیقی زیبای " صادق چراغی "  . هنرمندی که در آینده بیشتر از او خواهیم شنید .

یا علی مدد

نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 8:20 | لینک ثابت |

    مدینه شنبه 3/6/80

 امروز شنبه سوم شهریور ماه هشتاد ، یکی از مهمترین روزهای زندگیم رقم خورد، روزی که در عین ناباوری توفیق آن را یافتم به مدینه و مکه مشرف شوم. تعویق های پی درپی در عزیمت به مکه مکرمه و مدینه منوره باعث شده بود تا امید چندانی برای تشرف نداشته باشم.

من با محمد معینی دوست و هم دانشگاهی سابقم با هم هستیم و قطعاً تا آخر این سفر روحانی با هم خواهیم بود . قرار این بود که پرواز ما رأس ساعت 16:20 انجام پذیرد اما با تأخیر یکساعت و چند دقیقه ای مواجه بودیم مع الوصف هواپیما رأس ساعت 17:40 به سوی عربستان حرکت کرد.

مدت زمان پرواز از تهران به جده سه ساعت است و اختلاف ساعت یک ساعت و سی دقیقه  . در ساعت 20:30 به وقت تهران و هفت بعد از ظهر به وقت عربستان وارد فرودگاه جده شدیم و دقیقاً به هنگام نماز ،طبیعی بود که احدالناسی در فرودگاه جده حضور نداشته باشد و همگی سروقت صلوه . سه ساعت را در فرودگاه به علافی گذراندیم ، ازتشریفات قانونی و بازبینی پاسپورت تا علافی های دیگر، اما موضوع قابل توجه باخت روز قبل تیم فوتبال عربستان از ایران بود که در بازی دیروز علی دایی دو گل به عربستان زد و جالب تر این که کارکنان فرودگاه جده نام علی دایی را بر زبان می رانند و لابد در دلشان نفرین به او.

در فرودگاه جده دو رکعت نماز شکر خواندم که توفیق زیارت خانه خدا را نصیبم کرد و آرزو می کنم تا همه آنهایی که عاشقند به این سفر روحانی مشرف شوند.

ساعت 22:15 با اتوبوس های مجهز به کولر ، تلویزیون و... عازم شهر مقدس مدینه شدیم در بین راه شام را به همراه دیگر حجاج صرف کرده و سپس به راهمان ادامه دادیم. چیزی که جلب توجه می نمود وجود پمپ بنزین های متعدد در فاصله ی کم و همگی آنها چند برابر پمپ بنزین های ایران خودمان و هرکدام مجهز به رستوران، نمازخانه و... امکانات دیگر بودند. ساعت حدود 4:00 صبح بود که به مدینه رسیدیم که همزمان صدای مؤذن به گوش می رسید.

پس از این که اتاق ها مشخص شد من و معینی در اتاق 212 هتل الدخیل سکنا گزیدیم. هتلی زیبا و تمیز و از بهترین هتل های مدینه، از پنجره ی هتل می توان به راحتی گلدسته های حرم نبوی را دید و اولین بار وقتی چشمم به آن افتاد باورم نشد و فقط به ذکر صلوات پرداختم. پس از مستقر شدن در اتاق ، اولین کارم خواندن نماز صبح است پس از اتمام نماز مجدداً صدای مؤذن بلند شد ، معینی می گفت این اذان صبح است و آن یکی اذان نماز شب بود .

ضمناً فیلمی را که از فاضل در تهران گرفته بودم با محمد معینی نگاه کردم. دیداری با فاضل وصدا و نه تصویر فاطمه ( همسر ) .گفتم فاطمه ، ناسپاسی است اگر نگویم که چه زحمتی در این چند روزه کشید. از تماس های مکررش با مدیر کاروان و پیگیری های متعدد از آژانس و  تا خریدهایی که لازم بود صورت گیرد ، و قطعاً در اجر این سفر او هم شریک خواهد بود، جایش خالی.

 

 یکشنبه 4/6/80

 

بی خوابی دیشب سبب شد تا امروز صبح نتوانیم به حرم پیامبر(ص) مشرف شویم. پس از صرف صبحانه به همراه معینی سری به بازار زدیم و قیمت ها را با هم مرور کردیم. برخی اجناس گران تر و برخی نیز ارزان تر و بعضی دیگر تفاوت چندانی با ایران نداشت قصد خرید نداشتیم و تنها حس کنجکاوی بود که ما را به بازار کشاند، عموم فروشنده ها اهل افغانستان و پاکستان و آسیای میانه هستند و فارسی را کم و بیش می دانستند .

حوالی ظهر بود که برای اقامه ی نماز جماعت وارد حرم مطهر و منور پیامبر گرامی اسلام (ص) شدیم. سفیدی سنگ های مرمر چشم را خیره می کرد . محوطه ی حرم مملو از جمعیت سفیدپوش بود. حرم جای سوزن انداختن نبود، به هنگام نماز مردم ساکن مدینه کار را رها کرده و به سمت نماز می شتافتند .

در حرم هر کس را که در ذهنم می آمد دعایش کردم و آرزو می کردم آنچه را که صلاح است خداوند برایش مقرر فرماید. از فامیل های درجه یک تا همکاران اداره و حتی همکاران فاطمه که خواسته بودند برای آنها دعا کنم، نماز جماعت را با جماعت اهل سنت وهابی خواندیم. برای اولین بار بودکه در صف اهل سنت می ایستادم. در این یکی دو روزه از مهر نماز خبری نبود و تا آخر هم نخواهد بود شکل وضو و نمازخواندن آنها با ما تفاوت دارد، به هر حال احساس خوبی نسبت به آنها ندارم. در پایان نماز ظهر مؤذن مجدداً تکبیر گفت. من و معینی به گمان این که قرار است دوباره نماز خوانده شود اقتدا کرده و تکبیر گفتیم. چند لحظه بعد مؤذن مجدداً تکبیر گفت و ما چیزی نفهیدیم ، دوباره تکبیر گفتیم بار سوم و چهارم نیز به همین شکل . یعنی در فواصل یک دقیقه ای و پس از تکبیر چهارم جمعیت متفرق شدند و ما که نیت نماز عصر کرده بودیم. نماز را شکسته و در کناری نشستیم بعد از ظهر متوجه شدیم نمازی که ما خوانده بودیم نماز میت بود .  بگذریم.

پس از اتمام نماز در کنار قبر پیامبر به خواندن قرآن، زیارت و نماز پرداختیم شرطه ها ( نگهبانان) اجازه ی نزدیکی به حرم مطهر را به کسی نمی دانند و تنها با تکان سری از کنار حرم گذشتیم و به سمت هتل حرکت کردیم.

در نزدیکی هتل در یک مغازه ی پارچه فروشی با فروشنده ی افغانی آن که قریب بیست سال بود در این کشور به سر می برد آشنا شدیم و ساعتی را در آنجا گذراندیم. عبدالغفور در ابتدای صحبت پیرامون افغانستان، ایران را یکی از عاملین جنگ در آن جا دانست و احمدشاه مسعود و دیگر مبارزان افغانی را فاقد برنامه و آشنایی با موضوع حکومت اعلام کرد و آنان را متهم کرد که جوانان را به کشتار می دهد.

از لابلای صحبت وی می توان فهمید که تمایلات طالبانی دارد و وقتی با اعتراض ما نسبت به کاشت خشخاش در افغانستان مواجه شد آن را انکار کرد که دیگر چنین چیزی در آنجا وجود ندارد و طالبان اعلام کرد که هرکس مواد مخدر در مزرعه ی خود بکارد تا چند سال باید زمین خویش را بایر نگه دارد و خزعبلات دیگر، در پایان اجبارا" از ایران به نیکی یاد کرد که از جمله کشورهای است که در بیست سال گذشته آوارگان بسیاری را در خود جای داده است و دیگر علاقه مندی به سفر به تهران و باقی قضایا.

تلویزیون هتل دیشب و صبح امروز برنامه ماهواره جام جم دو را نشان می داد و بعد از ظهر شبکه خبر در اینجا رله می شود، عربستان علی الظاهر دو کانال دارد که هیچ کدام از آنها حرفی برای گفتن ندارند.

پس از صرف ناهار و استراحتی کوتاه درکلاس توجیهی ، روحانی کاروان پیشینه تاریخی مدینه را ذکر کرد که قبلاً یثرب بود و پس از ورود پیامر «مدینه النبی» نامیده شد و جنگ های متعددی در آن روی داد و قبیله هایی مثل اوس، خزرج و... جنگهای متمادی داشتند و... دیگر موارد شرعی و آداب ورود به حرم شریف پیامبر و ذکر ثواب آن.

نماز مغرب و عشاء را در حرم پیامبر خواندیم و صدایی بسیار زیبا که نماز را به بهترین شکل آن اقامه می کرد . و فاصله بین دو نماز را که قریب دو ساعت بود به ذکر نماز و دعا و صلوات گذراندیم. از پشت درهای بسته گذری هم به بقیع انداختیم که شرطه ها ما را به سرعت از آنجا دور کردند.

تماس با فاطمه ختم برنامه امروز است و موضوع دیگری که باید از آن یاد کنم این که : عصر وقتی در حرم پیامبر بودم مادر را بسیار یاد کردم و برای روح بزرگش صلوات فرستادم و برایش نماز خواندم ، در مسجدالنبی مادر حتی لحظه ای از جلوی دیدگانم دور نبود.                                                                                                         در کنار حرم مطهر پیامبر از خداوند خواستم تا فاضل را عاقبت به خیر کند و بعد عاقبت به خیری فاطمه و من و دیگرانی که ملتمس دعا بودند ودیگر اینکه مرا در رسیدن به مدارج بالاتر یاری کند . انشاء الله 

یا علی مدد

نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 ساعت 16:56 | لینک ثابت |

    بنای آن دارم تا در فرصت هایی یادداشت های سفر "حج " و احتمالا" یادداشت های سفر به " لبنان " را که به منظور انجام فعالیت های فرهنگی بوده است باز نویسی کنم . یادداشت های سفر به لبنان به دلیل تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی این کشور در زمان حضورم نسبت به امروز ، شاید چندان مناسب نباشد بنابر این تردید دارم  تا  آن را باز نویسی کنم . اما سفر نامه ی " حج " را به امید خدا از فردا خواهم نوشت .  یا علی مدد

نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 8:42 | لینک ثابت |

 بارها بزرگان ما در كتابها ،  منابر ، مدارس و چه مي دانم دانشگاه ، به ما آموختند كه ببينيد " چه "  مي گويد ، نه آنكه " كه " مي گويد . و خداوند هم در فرقان عظيم به بندگانش بشارت داد ، به آناني كه سخن ها را مي شنوند و بهترين آن را ره توشه ي خود قرار مي دهند  ( زمر17 و۱۸) .

 از اينكه دوستي بدليلي از من دلگير شده است متاسفم . اگر چه مي دانم اراجيفي كه در اين مسوده ها تقرير مي كنم قابل خواندن نيست اما همين كه چند نفري اين افتخار را به من مي دهند و فرصتي را براي خواندن اباطيلم صرف مي كنند ممنون ، سپاسگزار و خوشحالم . و باز هم متاسفم كه دوستي به دليلي كه قطعا" براي خود او محترم است از ما بريده است .

 خواندن و يا معرفي يك سايت ، وبلاگ ، كتاب ، مجله ، روزنامه و .... الزاما" دليلي بر تاييد خط مشي ، آرا و نظرات آنها نيست . من مي توانم با بخش هايي از نوشته هايي كه مي خوانم موافق نباشم و قطعا" هم نيستم اما انصافا" قلم روان و زيباي بعضي از آنان  را نمي توانم تحسين نكنم . و يا به دوستان ديگرم معرفي نكنم .

برخي ازنوشته ها صرفنظر از موضوع مي تواند يك كارگاه آموزشي باشد براي همه ي آنهايي كه مي خواهند نوشتن را بياموزند و يا آن را تقويت كنند .

اميدوارم اين وجيزه ي كوتاه دوست خوبمان را قانع كرده باشد .

يا علي مدد

نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 12:7 | لینک ثابت |

 

آورده اند که :

در روزگاری بسیار دور و در کاروانسرایی مردی بود که به شغل درودگری مشغول بود . مرد به هنگام ظهر حجره را می بست و بی آنکه تعارفی به کسی کند و علاقه ای به همنشینی با کسی داشته باشد به صرف ناهار    می پرداخت . همسایه بغل دستی اش متعجب از این رفتار به اصرار از او می خواهد تا با او همنشین شود ، اما ترفندهای مرد نجار برای رهایی از این همنشینی ثمر نکرد و چاره ای جز تسلیم نیافت !

بعد از گذشت سالها و جدایی آنها از یکدیگر ، روزی خبر آورده اند که در میدان شهر مردی را به جرمی به دار خواهند آویخت ! نجار در میدان شهر و در کمال ناباوری همسایه ی سالهای دورش را دید که آماده ی اجرای حکم است ، سراسیمه به سوی داروغه رفت و از وی خواست تا هر اقدامی را که برای رهایی او امکان پذیراست انجام دهد و اورا از این مصیبت رها سازد . داروغه توقف حکم را منوط به پرداخت مبلغی سنگین کرد و نجار به حرمت نان و نمکی که با وی خورده بود می پذیرد و به هر زحمتی وجه مذکور را پرداخت و همسایه را آزاد    می کند !!!

و حالا حکایت ما و شانا http://www.shana.ir حکایت آن مرد نجار است و همسایه ی بغل دستی اش . چه بخواهیم و چه نخواهیم ما با بچه های شانا همسفره شدیم و دیگر نمی توانیم خود را از آنان جدا وآنان را از خود جدا احساس کنیم . گرچه در گذشته هم چنین نبوده است ..

واقعیت این است که هر کدام از ما خشتی را برای بنای شانا نهادیم از دکتر جعفری که تشکیلات اولیه آنرا فراهم آورد  تا حتی برو بچه های خدمات که متاسفانه ما هیچگاه در محاسبات خود از آنان نامی نمی بریم .

قطعا" شانا باید بماند . شانا باید تقویت شود . شانا باید بالنده تر از گذشته به راه خود ادامه دهد . وبه نظرم        بچه ها ی شانا نقشی اساسی در حفظ آن دارند .

و دست آخر اینکه به حرمت همان نان نمکی که روضه اش را در بالا خواندم ما با شانا خواهیم بود مگر آنکه .....

یا علی مدد 

  

نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 8:12 | لینک ثابت |

 

 

به گزارش سایت خانه موسیقی ، مراسم بزرگداشت استاد علی تجویدی همزمان با چهلمین روز در گذشتش شب گذشته با حضور تعداد زیادی از علاقه مندان ، هنرمندان و مسئولان فرهنگی در تالار وحدت برگزار شد .

فرهاد فخرالديني رهبراركستر موسيقي ملي ايران در این مراسم گفت‌: تجويدي بخشي از فرهنگ ايران و ايراني است كه حق بزرگي برمردم دارد.

وی افزود:مردم ايران سال‌هاي سال  از هنر ناب ايراني اين هنرمند بهره ‌برده اند.

فخرالديني درادامه گفت :"هويت" مهمترين ويژگي برجسته استاد تجويدي است و صداي ويلن استاد تجويدي هم هويت ايران و هم هويت شخص تجويدي را در خود دارد.

همايون خرم نيز در اين مراسم گفت: تجويدي استاد بود و آن آتشي كه به قول "حافظ" هرگز نمي‌ميرد، در دل او جاي داشت.

همايون خرم درادامه گفت: تجويدي هنرمندي است كه توانست فرهنگ ايراني را لباسي نو پوشانده ودر شرايط بيماري اركستر گلها و اركستر ملي ايران را راه اندازي كند.

 مجری برنامه (ژاله صادقیان) با خواندن این دوبیت شعر: در اوج به معراج شدن جای اسف نیست / تردید مکن مرگ هماورد هدف نیست / بر نامه سربسته غنچه خبری بود / کاینک نفسی بهر تماشا و تلف نیست

 مطلبی توصیفی از آخرین روزها و لحظه های حیات استاد تجویدی خواند وسپس ، نماهنگی از فعالیت های استاد پخش و چند تکنوازی و برنامه موسیقی به اجرا درآمد.

، بهرنگ آزاده ، جوانترین شاگرد علی تجویدی ، مصطفی پور کندلوسی ،کیوان ساکت ،بزرگ پور و فاموری در این برنامه به نوازندگی پرداختند و علی اصغر شاه زیدی نیز آواز خواند.

 در ادامه این برنامه شعری از بیژن ترقی با مضمون ؛آن آتش خاموش را بردارو آهنگی بزن / بر تار و پود جان ما چنگی بزن چنگی بزن....قرائت شد.

در پایان این مراسم ارکستر ملی به رهبری فرهاد فخرالدینی و صدای علیرضا قربانی سه قطعه از ساخته های تجویدی را اجرا کرد.

مراسم بزرگداشت علي تجويدي در تالار وحدت/روح‌اله وحدتي-ايسنا
نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 11:57 | لینک ثابت |

 

در روزگاری که مردم با عنصری به نام شادمانی بیگانه اند قهرمانی استقلال فرصت مغتنمی است تا لااقل نیمی  از مردم علاقه مند به فوتبال بسان حماسه ملبورن و راهیابی ایران به جام جهانی ولی در اندازه ای کوچکتر به شادمانی و پایکوبی بپردازند . به عنوان یکی از علاقه مندان فوتبال و نه هوادار استقلال این اتفاق بزرگ را به هواداران استقلال شادباش میگویم .

   در سالهای گذشته متاسفانه تلاشهای بسیاری صورت گرفت تا فوتبال ایران را از دو قطبی بودن خارج کند . این اندیشه تا تضعیف دو تیم مردمی پرسپولیس و استقلال پیش رفت و به قهرمانی تیم های شهزستانی و بعضا" دیگر تیم های تهرانی انجامید که هیچ توفیقی در جام باشگاههای آسیا بدست نیاوردن . اما قهرمانی استقلال در لیگ برتر و احتمالا" پرسپولیس در جام حذفی می تواند به دلیل حمایت خیل هوادارانشان فوتبال باشگاههای ایران را دوباره بربام آسیا بنشاند . انشاءالله

نوشته شده توسط مرتضی نوروزی در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 18:25 | لینک ثابت |
 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar