
۲ - گروه موسیقی ایرانی به سرپرستی و آهنگ سازی پژمان طاهری نوازنده ی برجسته ی سنتور به همراه آواز هنرمند ارجمند علیرضا قربانی در روزهای ۱۰ . ۱۱ و ۱۲ آبانماه در تالار وحدت به اجرای برنامه خواهند پرداخت .

یا علی مدد
قرمزته _ آبيته . بابا يه دعواي قديمي . نشنيدي پايين ده و بالا ده ! مي گفتند جنگ زرگري. اين مائيم كه اونا رو زود تو نقششون باور مي كنيم ! مثلا" سينما، اينو تو نقش مالك ، اونو تو نقش معاويه . تو فوتبال هم همينه . يكي رو تو نقش سلطان و يكي رو تو نقش جنرال . اينو تو آزادي ، اونو تو نقش ارزش ها . يك جنگ راسته ، اونم جنگ دارا وندار ، جنگ فقر و غنا ! ( از متن فيلم )
مسعود ده نمكي در دومين اثر سينمايي خود پس از " فقر و فحشا " اين بار به سراغ فوتبال رفته است . " كدام اسقلال ، كدام پيروزي " عنوان فيلمي است كه ده نمكي در آن كوشيده است تا بخشي از حواشي فوتبال را به تصوير بكشد .
فيلم، گزارشي است از فوتبال و حواشي آن و طرفداران سينه چاك تيم هاي قرمز و آبي پايتخت . وي فوتبال را جنگ گلادياتور up date شده ميداند ! جنگي كه ديگر فقرا با يكديگر نمي جنگند تا يكي بميرد و اشراف لذت آن را ببرند ، بلكه جنگي است كه به زعم ده نمكي اشراف مي جنگند و فقرا لذت آن را خواهند برد و هردو بايد زنده بمانند تا بساط فوتبال پهن باشد !
ده نمكي بر خلاف فيلم تكان دهنده فقر و فحشا ، حرفي براي گفتن ندارد . در كدام استقلال كدام پيروزي از روحاني گرفته تا بچه هاي محروم جنوب شهري عاشق سينه چاك فوتبال و با زيكنانند !.
ده نمكي از فقر مي گويد ، و لي ظاهرا" نمي داند كه بسياري از فوتباليست ها ، فوتبال را از زمين هاي خاكي محلات جنوب شهري آغاز كردند . همان محله هايي كه ده نمكي به فقر آن تاكيد مي ورزد . استيلي ، زرينچه ، مهدوي كيا ،دايي وبسياري ديگر از اين دسته اند !
امروز فوتبال نه به عنوان يك ورزش ، بلكه ابزاري براي كمك به همان بچه هايي است كه ده نمكي نگران معيشت آنان است .
فيفا در جام جهاني 2006 آلمان در سه برنامه ي جداگانه به ترويج صلح ، دوستي و رفاه كودكان پرداخت . در برنامه رسمي خيريه بازي هاي جام جهاني با نام شش دهكده براي سال 2006 كه تا فينال بازيها ادامه داشت از طريق جمع آوري اعانه به ساخت 6 دهكده مسكوني براي كودكان بي سرپرست در كشورهاي برزيل ، مكزيك ، نيجريه ، آفريقاي جنوبي ، اوكراين و ويتنام كمك كرد . هدف از اين دهكده ها تامين فضايي شبيه به فضاي خانواده براي كودكان محروم و بي سرپرست در اين كشورهاي فقير ذكر شده است .
برنامه ديگر فيفا ، با شعار اتحاد براي صلح ، برنامه اي بود مشترك با همكاري يونيسف كه هدف از آن ترويج صلح و پرهيز از خشونت در سراسر جهان است . فيفا و يونيسف براين عقيده هستند كه اگر كودكان جهان فرهنگ صلح ، بردباري و پرهيز از خشونت را بياموزند . در آينده شاهد هيچ جنگي نخواهيم بود . در همين راستا فوتبال به عنوان وسيله اي مهم براي براي ترويج فرهنگ دوستي و اخلاق ورزشي بين كودكان جهان معرفي و رفتار درست فوتباليست ها به عنوان الگويي براي كودكان عنوان شده است .
اما ده نمكي از سطح شعار فراتر نمي رود . وي با اشاره به كشته شدگان بازي ايران و زاپن مي گويد :
اونا يا قرمز بودن يا آبي ، ولي وقتي پاي خارجي در ميون اومد همشون يه رنگ شدن . اصلا" خصلت ما اينه تا پاي دشمن وسط مي آد هممون يه تيم مي شيم . قرمز ، آبي ، چپ و راست ، لر و عرب ... اينو دوره ي جنگ تو همون استاديوم ثابت كرديم . يك لشكرصد هزار تايي . يادته؟
ياعلي مدد
شهادت جانسوز مولای اهل راز تسلیت باد . فرازهایی از دعای عرفه
ای معنای حیات ، زمانی که هیچ زنده ای در وجود تو نبوده است
.... ای آنکه :
با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بدیها و عصیانم در مقابلش ظاهر شدم .
.....ای آنکه :
در بیماری خواندمش و شفایم داد
در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید
در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند
در فقر خواستمش و عنایتم بخشید
.... من آنم که به بدی همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطه ور شدم
من آنم که پیمان بستم و شکستم
من آنم که بد عهدی کردم ...
و .... اکنون باز گشته ام
باز آمده ام با کوله باری از گناه و اقرار به گناه
پس تو در گذر ای خدای مهربان من !
ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمی رساند
ای آنکه از طاعت خلایق بی نیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کار های خوب توفیق می دهد
.... معبود من !
اینک من پیش روی توام و در میان دستهای تو
آقای من !
بال گسترده و پر شکسته و خوار و دلتنگ و حقیر
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم
نه ریسمانی که بدان بیاویزم
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم
چه می توانم بکنم ؟ وقتی این کوله بار زشتی و گناه با من است !؟
انکار !؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه اعضاء و جوارحم به آنچه کرده ام گواهی می دهند ؟
.... خدای من !
خواندمت پاسخم گفتی
از تو خواستم عطایم کردی
به سوی تو آمدم آغوش رحمت گشودی
به تو تکیه کردم نجاتم دادی
به تو پناه آوردم کفایتم کردی
خدایا !
از خیمگاه رحمتت بیرونمان نکن
از آستان مهرت نومیدمان مساز
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان
از درگاه خویشت ما را مران
.... ای خدای مهربان
بر من روزی حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دینم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنیت مبدل کن
و از آتش جهنم رهایم ساز
یا علی مدد
به شیخ شهر فقیری ز جوع برد پناه
بدان امید که از لطف خواهدش نان داد
هزار مسئله پرسیدش از مسائل و گفت :
اگر جواب ندادی نخواهمت نان داد
نداشت حال جدل آن فقیر و شیخ غیور
به برد آبش و نانش نداد تا جان داد
عچب که با همه دانایی او نمی دانست
که کردگار نه روزی به شرط ایمان داد
من و ملازمت آستان پیر مغان
که جام می به کف کافر و مسلمان داد
آذر بیگدلی
خدایا :
ما را به جرعه ای از عشق میهمان کن و برقی از منزل لیلی بدرخشان تا خرمن وجودمان را خاکستر کند !
خدایا :
میان دست کوتاه ما و خرمای نخل معرفت نسبتی بر قرار کن تا بیش از این در تکنای جهالت نمانیم !
خدایا :
در این زمان که هر کسی دین را با زبان نفس خویش تفسیر می کند و هر آنچه غیر از آن را کفر می شمارد ، حقیقت دینت را و دین حقیقی ات را بر ما آشکار کن !
حجلههای بزرگی كه مقابل شعبههای پرتعداد آب انار فروشی محمد برپا شده است،خبر از اتفاقی داد كه شهروندان تهرانی به محض باخبر شدن، آن را به یكدیگر SMS كرده اند، «ممد اناری در سانحه تصادف كشته شد.».تهرانی ها با آب انارفروشی هایی كه در پشت شیشه های قدی، هزاران انار را روی هم چیده و انحصارا آب انار و لواشك انار و ژله انار و سایر مشتقات خوراكی این میوه سرخ را می فروشند،آشنایند.این مشخصات مغازه هایی است كه اولین شعبه آن در حدود ۱۰ سال پیش در منطقه نیاوران تهران با نام ایستگاه تصفیه خون افتتاح و بلافاصله با استقبال مردم در مناطق دیگر تهران تكثیر شد.مالك این آب اناری ها، فردی بود به نام «محمد پیامی».اهل آبادان كه مغازه سلمانی خود را فروخته و به این شغل روی آورده بود:«از انارهای مانده شروع كردم كه روی زمین ریخته می شد و از بین می رفت.رفتم ساوه و از باغ دارها این انارها را با قیمت ارزان خریدم، دان كردم و فروختم.» او كه در خانواده ای بسیار فقیر متولد شد به گفته خودش برای پیدا كردن مادر به تهران آمد.اما با شم كاسبی خوبی كه داشت پس از چند صباح كارگری دست آخر در تهران پاگیر شد و ماند. او در اواخر دهه هفتاد در كار برای خود یلی شد و آرام آرام رقبا را كنار زد:
«یواش یواش همه باغ دارهای ساوه انارشان را به من می فروختند.من كل انارشان را به قیمت خوب می خریدم و در تهران انبار می كردم و در طول سال مشتقات آن را در مغازه می فروختم.» و این درست همان زمانی است كه لقب اناری به پشت نام او چسبید:«من مثل اكبرجوجه هستم.البته كار او انحصاری نبود و خیلی ها الان مثل او غذا می فروشند اما كار من تك است. دومی ندارد.» دوستی كه یك بار برای گفت وگو با او به خانه بزرگش در شمال تهران رفته بود، از كارگاهی نقل می كرد كه ده ها نفر در آن مشغول دان كردن انار و درست كردن محصولات اناری بودند. محصولات خوش مزه ای كه از این كارگاه به مغازه ها ارسال می شد و به قول خودش مثل نبات فروش می رفت. اناری كه حالا و با اضافه كردن شعبه ها، از فرمانیه گرفته تا تجریش و ولیعصر، ثروت خوبی به هم زده بود، تبدیل به مرد تازه ای شد. كسی كه با خرید اتومبیل های گران قیمت به خصوص مرسدس تیپ ظاهری خود را نیز عوض كرد.
اگر او را در پاتوق های مختلفش دیده باشید، حتما چهره عجیب او با سبیل های سربالا و كلاه شاپو به خاطرتان مانده است. مردی كه در خانه اش كلكسیون بزرگی از كفش، كت و شلوار و كلاه شاپو داشت و با وجود آنكه به زحمت ثروت خود را به دست آورده بود، می توانست با یك اشاره همه مال و منالش را به باد دهد ممداناری در این اواخر با پسران خود اختلاف پیدا كرده و قصد كرده بود از ایران برود و در سرزمین دیگر از صفر شروع كند. اما خب، اجل مهلتش نداد. آن طور كه ما شنیده ایم او در یك تصادف شدید اتومبیل از دنیا رفت... در حالی كه لوگوی زیبایی كه با انار و سبیل و شاپو برای خود و مغازه هایش سفارش داده بود هنوز جلوی چشم ماست.بله او «مك دونالد» ما بود. !
ابوسعید قراربود به منبر برود ، مردم بسیار تشنه ی سخنان او بودند . جمعیت زیاد بود ، یک نفر گفت که خدا پدر و مادرش را بیامرزد که یک قدم جلو برود ! ابو سعید عبا را برداشت و روانه شد . سوال کردند چرا می روید ؟
گفت : هر چه انبیا و مرسلین می گفتند این مرد در یک جمله گفت !
یا علی مدد






