و رفت
نامشان از یادها تصویرشان از قاب ها

هنوز باورم نمی شود ، یادگار و شاهکاری از عظمت و قله ی تاریخ خوشنویسی ایران یعنی میرزا غلامرضا اصفهانی ... چه بگویم ... خط میرزا را در مسجد سپهسالار ( مطهری امروز ) معمار بی هویتی نابود کرد ... کتیبه ی بی نظیری که میراث خوشنویسی ماست، تاریخ ماست، هویت ماست ... باورم نمی شود ...
دیگر نمی شود نوشت ...نمی شود نوشت ...
شرمنده ام میرزا ... شرمنده از این مردم و از این روزگار ...

نمی دانم چرا کسی چیزی نگفت ...
چه شکر هاست در این شهر که قانع شده اند
شاهبازان طریقت به مقام مگسی
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه ی تست
من آن نیم که دهم نقد جان به هر شوخی
در خزانه به مهر تو و نشانه ی تست
ضبط صوت را روشن می کنم و آرام تکیه می دهم ! این صدای ملکوتی " شجریان " است . صدایش انگار از دور می آید . از خیلی دور ، چنین نزدیک .
ضبط صوت را روشن می کنم . چشمانم را می بندم و با او زمزمه می کنم . به تالار وحدت پرواز می کنم و همراه با ارکستر ملی و آواز داوودی اش , و از همان تالار به ملکوت پر می کشم و با او به رقص در می آیم ! عطش سیری ناپذیری دارم .
به گذشته بر می گردم ، به وجه ضد ابتذال " شجریان " به اعتصاب خواندن . که تحسین برانگیز بود . به آستانه ی انقلاب . آن روزهای شور و شوق و حماسه " شب است و چهره ی میهن سیاهه " ...
به ماه رمضان " ربنا افرغ علینا صبرا ... سیری حماسی از صدای ملکوتی " شجریان "
و دلتنگ . نوا را در ضبط قرار می دهم . ما گدایان خیل سلطانیم .. مرکب خوانی : نوا ، شور ، بیات ترک ، سه گاه و تصنیف جان جهان و تسلط بی منازع " شجریان " بر دستگاهها و ردیف های موسیقی – تحریر ها و وسعت صدای شش دانگ او و بیا ن مناسب فرم و معنی و تعهد و پایمردی او به اصالت کارش .
چشمانم را باز می کنم . تالار اندیشه . و چقدر برایم دلنشین و تازه بود . صدا رنگ و بوی زندگی می داد . با گرد و غبار بر چهره از راه رسید . چون همیشه صمیمی و گرم ، با آن خستگی . "هابیل علی اف " دردانه ی آذربایجان و شجریان – گفتم عم تو دارم ....و بازمرغ سحر . و من و ما شیذای دیرینه ی " شجریان " .
شب ، سکوت ، کویر . مسافری دور زخمه بر ساز . و چه دلپذیر ما را به روشنی با فرهنگ خویش فرا می خواند . آنگاه که بر بال نغمه ها فارغ از جهان خاکی به آسمان می رویم .
و " قاصدک " در مغاک توقیف .
زلزله بم و نوای استاد پس از پنج سال . سالن غرق در ماتم ، بسطامی رفت ...
و باز" شجریان " درغوغای عشق بازان. حضور " مشکاتیان " در آعازین شب کنسرت . و خدا کند " دستان " ، " بیداد " ، " بر آستان جانان " ، " قاصدک " و.... دوباره تکرار شود !
ای خدا این وصل را هجران مکن
یا علی مدد
ودیگر بار ، سخن از انسانی است برگزیده ...
انسانی که باتعبیر شاعرانه ، بلکه به واقع ، قلم را یارایی توصیف او نیست ...
او ، که برتر از وصف ، برتر از اندیشه و والاتر از جوهر کلام بود او که با شگفتی شکوفته شد وبا معیاری دیگر زیست و به گونه ای دیگر ماند ، وبا حالتی برتر رفت ... انسانی که شکوه واستواری کوه ، نرمخویی وزلالی آب ، خروشندگی صاعقه ، گرمی آفتاب ، گستردگی دریاها و ابهام وهیمنه ای بیشه زاران وجنگلهای انبوه ، وسادگی و صافی کویر و پاکی ملکوت خدا ، همه وهمه را یکجا در وجود خویش داشت ...
آری ، بار دیگر سخن از علی (ع) است ؛ مردی که شگفت زاده شد ، شگفت زیست و شگفت از چشم ما رفت ...
میلاد مولای اهل راز بر شیعیانش مبارک باد !
یا علی مدد

