تبليغاتX
جستار

دو سال پيش و در چنين روزي " جستار " متولد شد ! با اين مطلع :

 

 

 سلامي چو بوي خوش آشنايی

 

جستار آغاز سلامی است به همه آنهايي که
اهل شعرند و شعور
اهل رازند و نياز
اهل سيرند و سلوک
اهل .....
و حرفها و کلماتی که بی هيچ آدابی وترتيبی دستاورد تاملاتی است در متن و حاشيه هنر، ادبيات و زندگی ، چشم های ژرف انديش و مهربان را به همدلی می خوانم که همدلی از همزبانی خوشتر است !

 هيجدهم بهمن ماه 84 آغاز راهي بود كه پايانش را نمي دانم ! به دريايي در افتادم كه پايانش نمي دانم / ... و افتخاري بس گران : زلف گره زدن با عزيزاني كه نام مباركشان در پيوندها آمده است / غير آن جعد نگار مقبلم / گر دو صد زنجير آري بگسلم / و عزيزاني كه گذرشان گهگاه زينت بخش جستار است !

نوشتم ، انتخاب كردم و گفتم !

در پي آن نبودم تا از روزمرگي ها بگويم و احوالات شخصي !

در پي آنم آنچه را كه مي گويم ، اگر مفيد نيستند لااقل مضر هم نباشد !

و خدا کند که اینگونه باشد و اینگونه بماند !

يا علي مدد

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 9:12 توسط مرتضی نوروزی| |
سید علی صالحی

من هم مثلِ شما
نازکتر از گُل وُ
ناگفته‌تر از سکوت،
بسیار شکسته‌ام.


(آدم وقتی خیلی تنهاست
اول آرام‌آرام با خودش حرف می‌زند،
بعد ... بی که همسایه‌ای بفهمد
شروع می‌کند به خواندنِ یک آوازِ خیلی دور،
خودش می‌داند این حرف‌های نزدیک به دُرُشتیِ دریا
ممکن است برای فانوسِ شکسته‌ی ساحلی
مشکل و معنای پوشیده‌ای پیش بیاورد،
اما باز می‌خواند، می‌خواند، بلند هم می‌خواند.)


و من چقدر بی‌چراغ
از همین کوچه‌های خاموشِ‌ ناآشنا گذشتم وُ
یک شیرِ پاک خورده نبود
که مرا به اسمِ‌ کوچکِ خودم از خوابِ گریه بخواند
بگوید هی گهواره به دوشِ بی‌منزل
تو هم انگار یک اتفاقی برایت افتاده است
که این همه از خواندنِ دوباره‌ی دریا ... خسته نمی‌شوی!


خدایا پروانه‌ی بی‌پناهِ این پسینِ بی‌شقایق را
شبی، فقط یک شبِ امشب آیا
خیالِ بی‌اعتمادِ بوته‌ی خاری کجاست؟
پس چرا این همه پنجره از بیمِ باد
باز است وُ
هوای هیچ پرده‌ی تاریکی ... تکان نمی‌خورد!؟


من می‌ترسم!
تمامِ ترسِ من از دانستنِ قیمتِ حقیقتی‌ست
که به این هم شکستنِ گل وُ
در بستنِ سکوتِ بی‌ساحل و ستاره نمی‌ارزد!


من می‌بینم
این ابرِ عزایی که آسمان
تَنگِ به این غروبیِ دریا ... تن کرده است،
چه‌ها که در پَرده‌ی ناتمامِ این ترانه خواهد خواند!


یادتان باشد
پلک و پیراهن دیدگان شما را نیز
به قامتِ دریا ندوخته‌اند،
منِ تشنه هم دیگر
از هیچ کسی حتی
انتظارِ باران که هیچ،
توقعِ یک پیاله‌ی شکسته نیز
از خواب دریا نخواهم داشت!
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 16:57 توسط مرتضی نوروزی| |
ما بدهكاريم . به آنانكه ذره هاي وجودشان را با اين خاك ، قسمت كردند .
ما بدهكاريم ، به حاج قربان هايي كه تا هستند ، يادشان در خاطرمان نيست .
ما بدهكاريم ، به ساز مهربان حاج قربان ها ، كه صداي گريه هامان را از آن شنيده ايم .

 

حاج قربان ، در خاك آرام گرفت . حاج قربان و سازش در خاك خفتند .

ديگر خبري از آن زخمه هاي پرفغان نخواهد بود و از آن رازها ،

كه ما معنايش را نميدانستيم .........

                     

 

            

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 9:45 توسط مرتضی نوروزی| |