تبليغاتX
جستار

توپ از سمت شمال به سمت جنوب و از سمت مشرق به سمت مغرب مي دويد ! تماشاگرها و تماشاگرنماها فرياد مي­زدند «بروتوگل»

 بازيكن ها و بازيكن نماها  فرياد مي­زدند « برو توگل»

 نيمكت نشين ها دندان قروچه مي كردند كه : « برو توگل»

 آقاي توپ يكي دوبار سرش را به تير دروازه كوبيد!

 اما در نهايت يكبار به دروازه ی آن تيم رفت و يكبار به دروازه­ي اين تيم !

داور در سوت خود دميد و بازي مساوي تمام شد!

آقاي توپ رو به بازيكنان و تماشاچيان و داوران كرد و گفت: آخر من هم دل دارم و نمي خواهم دل كسي را بشكنم ! ميفهميد؟

تماشاگرنماهايي كه تيم شان گل مساوي را خورده بود صندلي ها را شكستند! و با كينه و گريه استاديوم را ترك كردند!

يا علي مدد

نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 15:33 توسط مرتضی نوروزی| |

 

پسرك با عينك دودي وارد كلاس شد تا به بهانه­ي درد شكم از كلاس بگريزد !

بچه­ها مدام مسخره­اش مي­كردند كه عينك دودي و كلاس درس؟ پس آفتابش كو؟

پسرك گفت: دل درد شديدي دارد و قادر به ماندن در كلاس نيست !

بچه­ها به شدت از گفته­اش خنديدن! آنقدركه يكي از آنهانقش برزمين شد وپسرك مجبور شد او را نزد معلم بهداري ببرد...

آن روز پسرك به كلاس برگشت وآن ديگري از فرط دردشكم راهي خانه شد !

 

پ­ن: 18 بهمن ماه آغاز پنجمين سال حضور جستار در دنياي مجازي است ! مثل هميشه دست همه­ي عزيزاني را كه از سر لطف و مهر به اين سو مي­آيند مي­فشارم و توفيق روزافزون برايشان آرزومندم .

يا علي مدد

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 10:27 توسط مرتضی نوروزی| |
الاغه به خره گفت : "مرا دوست داري؟"

خره گفت : "عر عر !"

الاغه گفت : "با من زندگي مي كني؟"

خره گفت : "عر عر !"

الاغه گفت :"با من عروسي مي كني؟"

خره گفت : "عر عر !"

الاغه گفت:"فردا براي عروسي خوب است؟"

خره گفت : "عر عر !"

آن دو با هم عروسي كردند. سال هاي سال با خوشي و خرمي زندگي كردند و عاقبت مردند و همه از آنها به عنوان بهترين و خوشبخت ترين زوج ياد كردند. چون خره فقط مي گفت عر عر و كلمه اي ديگر بلد نبود تا با الاغه جر و بحث كند !

 

بر گرفته از كتاب الاغي ها ، نوشته ي محمدرضا يوسفي

نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 8:17 توسط مرتضی نوروزی| |