توپ از سمت شمال به سمت جنوب و از سمت مشرق به سمت مغرب مي دويد ! تماشاگرها و تماشاگرنماها فرياد ميزدند «بروتوگل»
بازيكن ها و بازيكن نماها فرياد ميزدند « برو توگل»
نيمكت نشين ها دندان قروچه مي كردند كه : « برو توگل»
آقاي توپ يكي دوبار سرش را به تير دروازه كوبيد!
اما در نهايت يكبار به دروازه ی آن تيم رفت و يكبار به دروازهي اين تيم !
داور در سوت خود دميد و بازي مساوي تمام شد!
آقاي توپ رو به بازيكنان و تماشاچيان و داوران كرد و گفت: آخر من هم دل دارم و نمي خواهم دل كسي را بشكنم ! ميفهميد؟
تماشاگرنماهايي كه تيم شان گل مساوي را خورده بود صندلي ها را شكستند! و با كينه و گريه استاديوم را ترك كردند!
يا علي مدد

پسرك با عينك دودي وارد كلاس شد تا به بهانهي درد شكم از كلاس بگريزد !
بچهها مدام مسخرهاش ميكردند كه عينك دودي و كلاس درس؟ پس آفتابش كو؟
پسرك گفت: دل درد شديدي دارد و قادر به ماندن در كلاس نيست !
بچهها به شدت از گفتهاش خنديدن! آنقدركه يكي از آنهانقش برزمين شد وپسرك مجبور شد او را نزد معلم بهداري ببرد...
آن روز پسرك به كلاس برگشت وآن ديگري از فرط دردشكم راهي خانه شد !
پن: 18 بهمن ماه آغاز پنجمين سال حضور جستار در دنياي مجازي است ! مثل هميشه دست همهي عزيزاني را كه از سر لطف و مهر به اين سو ميآيند ميفشارم و توفيق روزافزون برايشان آرزومندم .
يا علي مدد
خره گفت : "عر عر !"
الاغه گفت : "با من زندگي مي كني؟"
خره گفت : "عر عر !"
الاغه گفت :"با من عروسي مي كني؟"
خره گفت : "عر عر !"
الاغه گفت:"فردا براي عروسي خوب است؟"
خره گفت : "عر عر !"
آن دو با هم عروسي كردند. سال هاي سال با خوشي و خرمي زندگي كردند و عاقبت مردند و همه از آنها به عنوان بهترين و خوشبخت ترين زوج ياد كردند. چون خره فقط مي گفت عر عر و كلمه اي ديگر بلد نبود تا با الاغه جر و بحث كند !
بر گرفته از كتاب الاغي ها ، نوشته ي محمدرضا يوسفي






