بوی عید، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی، بوی تند ماهی دودی وسط سفرهی نو، بوی یاس جانماز ترمهی مادر بزرگ، بوی اسکناس تا نخوردهی لای کتاب...
ازپائیز که به زمستان سرازیر میشویم، انگار همه چیز بوی کهنهگی میدهد! روزشمار آغاز میشود تا کی" بهار" از پس زمستان سیاه در آید و در پی مرگ زمستان "بهار" متولد شود که "بهار" عاریتی است هستی گرفته از زمستان ! و سند سبز برگ، از زمستان معتدل و نه چندان سرد و استخوان سوز هم طومار سیاه برف زمستان را امضاء می کند ....
در بهار امید باید آنچه رویید
از دریچهی دل دیده چید و بویید
در کنار گلزار، از شراب گلنار
یک دو جامی و چند بوسه از لب یار....
صدای زنگ بهار آمد، مبارک باشد هر کامی با شادی و شیرینی که :
بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن
رسید باد صبا غنچه در هوا داری
زخود برون شد و برخود درید پیراهن ...
و حالا هفت سینت را در کنار سبد سبد سوسن و سنبل به انتظار فصلی نو جاودانه کن که " بهار" در پشت شیشه است و نقش سبزش طلیعهی عیدی دیگر و سالی تازه ....
آمد نوبهار طی شد هجر یار
مطرب نی بزن، ساقی می بیار....
يا علي مدد





