
ما يک نفر بوديم
بعد هم اندکی باران آمد ...
بعد هم اندکی باران آمد ...
سیدعلی صالحی
نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت
9:7 توسط مرتضی نوروزی| |
بيراهه خواهم رفت
تا آخر عمر
......
حالا چه فرقي مي كند
زمستان باشد
يا كه بهار؟
یا علی مدد
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت
9:57 توسط مرتضی نوروزی| |
حال و روزم گاه ابری ست، گاهی بارانی، اما باور دارم که پشت درهم ترین ابرهای بارانی هم، آفتاب تا بی کران جاری ست. دست ها و چشم ها را که بگشایی و ذهن را از داوری های بی اساس و کهنه، تهی و به زیباترین افق های زندگی - که دورازدست می نماید- نگاه کنی، میان فاصله هایی که هست، بودهای بسیاری خواهی یافت. آنگاه، به وسعت زمان، پرواز کن تا بی نهایت و سیمای هستی را دوباره تر از همیشه نگاه کن. نوازش کن جان خسته ی خود را و آواز سر کن و امید را زندگی بخش در باور لحظه ها.............شاید که چو وا بینی خیر تو در این باشد .....
یا علی مدد
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت
14:22 توسط مرتضی نوروزی| |






