تبليغاتX
جستار

"منصور بوقي" از ليدرهايي بود كه در همه ي مسابقات رسمي و غير رسمي با طبل و شيپورش به تشويق بازيكنان مي پرداخت ! او حتي زماني كه تيم مي باخت و عقب بود و بازيكنان در زمين راه مي رفتند و تنها به فكر طلب چندين ميليوني خود بودند صداي طبل و شيپورش را قطع نمي كرد ! او به جاي مدال و لوح تقدير، يك بار آنفلونزاي نوع c گرفت ! بعدها آنفلونزاي نوع b را تجربه كرد ! و دست آخر آنفلونزاي نوع a او را از پاي در آورد.... جنازه اش را بجاي امجديه در جواديه تشيع كردند و حتي يك فوتباليست هم به بدرقه اش نيامد ... وقتي او را بخاك سپرند سخنران با صداي بلند گفت : بازي تمام شد !!.....

يا علي مدد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 13:40 توسط مرتضی نوروزی| |

ازهمان روزها ي اول پاس كاري را خوب بلد بود ! هيچكي تو بازي مثل او پاس نمي داد. به او مي گفتند "منصور پاسي" ! او حتي توپ در دروازه را به اين و آن پاس مي داد . او از بچكي ياد گرفته بود كه فقط خوب پاس بدهد ! چند نفراز اعضاي تيم بخاطر همين پاس كاري ها به تيم هاي ديگر رفتند ! اما حيف كه تيم ما گلزن و آقاي گل نداشت و فقط بلد بود خوب پاس بدهد .


يا علي مدد

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 21:48 توسط مرتضی نوروزی| |
آن روز قبل از بازي، بچه­ها نام های مقدسی را روي سينه­هايشان نوشتند تا در مسابقه فوتبال مدارس منطقه هر كدام گلي زد پیراهنش را بالا بگیرد و آن را به تماشاچيان نشان دهد. امروز 4 گل در دروازه حريف روئيد و" فاضل" سهمش دو پاس گل بود و بازي زيبايي كه ما را به وجد آورد.... چه مسابقه­اي بود و چه زيباتر نام " ياحسين" كه بر سينه­ي "فاضل" حك شده بود .

يا علي مدد

تکمله : دیروز در بازی دوم فاضل گل اول تیمش را زد و بازی با نتیجه ۳ بر ۱ بسود آنها تمام شد !

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 21:6 توسط مرتضی نوروزی| |